عبد الرزاق اللاهيجي
398
گوهر مراد ( فارسى )
دليل پنجم : چون ثابت شد مطلقا صحت ثبوت وجوب بعثت ، به حسب ضرورت و حاجت و زمان ظهور آن حضرت ، زمانى بود كه مردم در آن زمان ، محتاجترين زمانها بودند إلى وجود نبىّ يهدي إلى صراط مستقيم و يسن سنن العدل و الدّين القويم و ينظّم الامور و يضبط حال الجمهور . چه آن زمان ، زمان فترت رسل و تفرّق سبل بود و انحراف ملل و اختلاف دول ، و نيران ضلال مشتعل و مردم به امور باطله مشتغل . چه شغل عرب عبادت اوثان بود ، و كار عجم تعظيم نيران . و سعى ترك ، تخريب بلاد بود و تعذيب عباد . و عمل هند ، عبادت بقر و سجود شجر و حجر . و يهود ، بر جحود بودند ؛ و نصارى حبارى ، و ساير فرق در بوادى ضلال ، و جمهور امم در اوديهء خيال ؛ فهل يليق بحكمه الملك الحق المبين أن لا يرسل رحمة للعالمين ، و لا يبعث من يجدّد أمر الدّين و هل ظهر أحد يصلح لهذا الشّأن ، و يؤسّس هذا البنيان إلّا ؛ محمد بن عبد اللّه خاتم النبيّين ، و سيّد المرسلين - صلوات اللّه و سلامه عليه و على عترته الطاهرين - ؟ دليل ششم : چون نبوّت انبياى سابقين ، ثابت بود و كتب منزلهء بر ايشان صحيح ؛ و در آن كتب خبر داده شده « 1 » به وجود پيغمبرى ، متّصف به صفاتى كه مجتمع است در آن حضرت و آن انبيا مژده داده بودند به قدوم رسولى موصوف به اوصافى كه ثابت است در آن سرور . پس ثابت شد صحّت نبوّت آن سرور صلى اللّه عليه و آله و سلم و اين ادلّهء خمسه ، از جملهء دلايل « 2 » اقناعيّه است كه موجب ازدياد قوّت يقين گردد « 3 » . و شيخ ابو على در جواب متفلسفى منكر نبوّت كه نبوت را امرى محال مىدانسته ، رسالهاى نوشته ، در آنجا اثبات صحّت رسالت و ثبوت نبوّت كرده ، مىگويد : « چون ثابت شد امكان نبوت و وجوب وجود انبيا ، پس اثبات نبوّت پيغمبر ما صلى اللّه عليه و آله و سلم ، بنابر ظهور امر و وضوح حال او ، محتاج به بيان نيست . »
--> ( 1 ) الف : بود . ( 2 ) ب : ادلّه . ( 3 ) ب ، ج : « گردد » ندارد .